يهوديان‌، كولي‌ها،1 آلبيگاييان‌، جادوگران و ساير ملحدان‌اند. كشيشي اهل باسك به نام دن‌ مارتين دو ويزكاي در سال 1621 در بحث از آنان مي‌نويسد ((سيمايشان مانند جذاميان است‌)). اسقف اعظم پي‌ير دو ماركا در تاريخ بئارن (پاريس 1640) نتيجه مي‌گيرد كه آنان از بازماندگان‌ اعراب‌اند. رامون دو كاربونيه نجس‌ها را افراد عقب‌مانده مي‌داند؛ اين فرضيه مورد قبول مورخ‌ بزرگ پزشكي اميل ايتره قرار گرفت (1872). ويكتور دوروكا در سال 1876 به اين عقيده‌ بازگشت كه نجس‌ها جذامي بوده‌اند.
با فرض مقبوليت يك فرضيه‌ٴ پزشكي‌، چگونه حتي ميان سه شخص خبره در مورد اين‌ بيماري كه آيا برص‌، عقب‌ماندگي‌، يا جذام بوده است‌، توافق وجود ندارد؟ و اگر جذام بوده‌، چرا با اينان اين‌گونه مغاير با ديگران رفتار مي‌شده است‌؟ به‌خاطر داشته باشيد كه اين محروميت از حقوق تا انقلاب كبير فرانسه به‌قوت تمام وجود داشت و به‌صورت‌هاي تعديل‌شده‌اي تا همين‌ ديروز ادامه يافته بود. دانيل هك توك (1827 ـ 1895) در سال 1879 از سكونت‌گاه‌هاي‌ نجس‌ها در پيرنه ديدار كرد، به معاينه‌ٴ بسياري افراد پرداخت و ميان آنان و همسايگان‌ غيرنجسشان تفاوتي نيافت‌. حتي در ميانشان يك نمونه از به‌اصطلاح ((گوش نجس‌)) غيرطبيعي‌ مشاهده نكرد.2 بايد اضافه كنم كه علي‌ٰرغم اين او متمايل به عقايد روكا بود.
با يادآوري هيبت نام جذامي (يا معادل‌هايش‌) و اين‌كه از قديم براي ناميدن ملحدان و هم‌چنين كساني به‌كار مي‌رفت كه مبتلا به يك عفونت جسمي بودند، بعيد نيست كه نجس‌ها به‌ دلايل ديني (يا سياسي‌) طرد شده بودند. اين امر در پرتو حوادث وحشتناكي كه در آلمان رخ داد، براي ما بهتر روشن گرديد. نازي‌ها مي‌كوشيدند يهوديان را طرد كنند و از گذاشتن هر نام زشتي بر آنان‌، از قبيل جذامي‌، ابايي نداشتند تا اين ادعا كه خون يهود نوعي سم نژادي است‌. تصور كنيد چنين تبليغي قرن‌ها بر عليه ملحدان جنوب فرانسه و شمال اسپانيا انجام گرفت‌، بدون اين‌كه‌ تصحيح علمي بشود. اگر كاتوليك‌هاي درست‌دين جنوب فرانسه همان كار ديروز نازي‌هاي‌ آلمان را كرده باشند، يعني هر نوع ويژگي شخص تحت تعقيب را به‌عنوان حالتي استثنايي قلم‌داد كرده و هر شايبه‌اي را از جسمي و روحي به‌تمام گروه نسبت دهند، دراين صورت طبيعي است‌ كه اين گروه به‌طور جبران ناپذيري بدنام شود و تا بخواهيد ناپاك و ملعون به‌شمار آيد. اين‌كه‌ موٴلفان كاتوليك امروز از نظريه‌ٴ جذامي بودن نجس‌ها دفاع مي‌كنند اصلاً عجيب نيست‌، چون‌ كليسا در طرد آنان مسئول بوده و طرد آنان كه مي‌توانست به‌دلايل پزشكي برحق شناخته شود، به‌هر دليل ديگري نفرت‌انگيز است‌.


1 .در مملكت باسك‌، مثلاً در سن ژان دولور و اطراف آن نجس‌ها مشخصاً از كولي‌ها بودند.
2 .تصور مي‌شد نجس‌ها داراي گوش‌هاي تحليل‌رفته‌اي هستند، كه نرمه‌ٴ گوش ندارند و بدين‌جهت گاه آنان را ((گوش كوچك‌)) مي‌ناميدند.